زهرا راد یکشنبه 19 شهریور 1396 07:03 ب.ظ نظرات ()

وقتی که داشتم عنوان رو تایپ می کردم به این فکر می کردم

که عنوان های این اواخرم بیشتر بالاخره گذشت ها و تموم شد ها بود

الهی همیشه زندگیتون با به خیر گذشت ها مالامال بشه.

هیچ کس باورش نمیشه اثاثیه اتاق من یک ماه تموم تو خونه ولو بود

الانم دارم با گوشی تو محل کار تایپ می کنم

با سماجت تموم اصرار داشتم با صرفه جویی در هزینه ها خودم اتاقم رو با فرچه رنگ کنم

بماند که وقتی من نبودم بابام دست به کار میشد و بلانسبت

به پشیمونی سگ میرسیدم که اگر نقاش خبر میکردم کار نمیکرد

اما روزهایی بود که پدرفرزندی رنگ میکردیم و تا دلم میخواست رو صورتش نقاشی میکردم تا همه علامت حاکم بزرگ رو ببینن و بفهمن بابای من مال منه:))

خیلی خسته کننده بود. فقط یک هفته بتونه کاری. روزهای زوج تا یک ظهر

رنگ هم به همین ترتیب روزهای زوج تا قبل اذان ظهر دو لایه رو هر دیوار

خسته کننده بود. اما دوست داشننی

دیروز و پریروز هم کمی از وسایل ها به اتاق منتقل شد

به خصوص چند سری از ظروف نفیس مامان به عنوان جهیزیه:))

چیزی که عصبیم می کرد. اما بروز ندادم. من به خاطر مادرم و دلش دنیا رو خاکشیر می کنم ازدواج که سهله!

دیروز هم وقتی برادرم نبود و تنها یارم بابا ... وقتی نخواستم به خودش فشار بیاره و کمک دستش شدم نتیجه اش شد کمر درد الانم که قراره امروز آمپول د ۳ و شیر و کپسول کلسیم نوش جان کنم=))

به محض دسترسی به سیستم بهتون سر میزنم و جواب کامنت ها رو هم میدم

خیلی وقت بود از پرحرفی های داستان طوری روزانه ام ننوشته بودم دوست داشتم تو آرشیوم باشه

دلیل خودم رنگ کردن اتاقم: از وقتی شاغل شدم خسیس شدم:))دارم قدر تلاش های پدرم و قرون به قرون پولی که با دستهای بابام میاد تو جیبم رو میدونم برای هر خریدی به جای تصمیم آنی چند دقیقه تامل می کنم تا ببینم واقعا خریدنش نیازه یا نه. حالا برای یه جفت ساق سفید توری که خریدم تا باهاش روسری شیریم رو ست کنم عذاب وجدان دارم:))


++\(^o^)/ دوستتون دارم. شادیتون آرزومه \(^o^)/