در حال نام گذاری پنجشنبه 11 خرداد 1396 10:02 ق.ظ نظرات ()

دارم كسب تجربه میكنم

سه چهار روزی هست تو یه روسری مقنعه و كلا

بوتیك حجاب دارم به عنوان فروشنده كار میكنم

كسب تجربه و یاد گرفتن مشتری مداری :))

سخته

روزه و صبح تا عصر یه بند سر پا بودن

نفسم میره و برنمیگرده

پاهام ورم میكنه و داغ میكنه

از تشنگیم كه زبونم به سق چسبیده

ولی خوبه

هیجان داره

البته هنوز از مشتری مداری

روی خوش و لبخند و زبون بازیشو دارم

اما وقتی زیادی وسواسی میشن مشتریا

یا زیادی خسته ام میكنن میخوام خفتشونو بگیرم بندازمشون بیرون =))

مشتری مدارم نه؟ :))

---

دیروز تو رستوران جیگرم كباب شد دیدم مادربزرگم اینقدر

دستش میلرزه كه نتونست خودش تنهایی یه قاشق سوپ بخوره :(

غمگین شدم ...

اون لحظه سیاهترین زندگیم همون صحنه رو دیدن بود :((

اما باز هم زندگی جریان داره ، باز هم میگذره، باز هم همه چی خوب میشه

نه؟ :( :)