زهرا راد جمعه 8 اردیبهشت 1396 10:22 ق.ظ نظرات ()
اوف!

بالاخره تموم شد كنكور ارشد!

باورم نمیشه!

سخت بود و خوب

از لحاظ عصبی خوب نبودم

هر چی میخوندم متوجه نمیشدم گیرپاچ كرده بودم ناجور

منی كه سر یه ساعت كنكور رو ترك مكنم تا ده مونده بودم

نقطه قوتی كه ازش دم میزدم بازاریابیه واقعا به دادم رسید

بقیه درسها رو نسبت به پارسال شاید ده بیست درصد بهتر زدم

به جز زبان

كه چون مغزم قفل كرده بود نمیدونم چطور زدم

=)) جلوی كادر امضا دو ساعت نگاه میكردم كه این چی میگه =))

تهش فهمیدم باید امضا بزنم

نمیدونم ضریب چهاری كه فوق العاده زدمش چقدر به دادم میرسه

اما به اون بالایی كه با هر بار سوال خوندن اسمش رو میبردم

ایمان دارم، به مهربونیش، حامی بودنش، عشق بودنش

اگر از لحاظ روانی حالم خوب بود خوب میتونستم بزنم ...

حالا امیدوارم، اما خرداد منتظر رتبه ها میشم، وضعیتم خوشایند نباشه

از تیر شروع میكنم كه حداقل اینقدر خسته نكنم خودمو تا دقیقه نود.

گوشی میخوام بخرم، حالا رنگی كه میخوام تهران هست اینجا نه، دوست

داداشم كه چین تشریف داره دوازدهم برمیگرده؛ تا بریم بخریم.

این یه مورد كه من گوشیمو بابام تعمیر كرد و فرداش بردم فروختم كه بدون

وسوسه رمان درس بخونم و نه ماه بدون گوشی بودم

حالا اینقدر عجول و حساسم كرده كه این یه هفته رو نمیتونم صبر كنم :)


---

+ پ ن : من خلاصه گو ام، ابهام گو ام، انكار نمیكنم. دوستان عزیزم

من اصلا دوست ندارم خودم رو به شما بشناسونم، اصلا من مشكل دارم با اینكه

خودم رو به كسی بشناسونم و بگم من اینطوری ام. اینجا هم چهاردیواری اختیاری

منه كه ساختمش كه توش خودم باشم و خودم. اگر قراره مثل جامعه ی واقعی

تحت تاثیر اهالیش باشم ترجیح میدم نباشم. حالام برام مهم نیست دیگران

چه فكری در موردم میكنن اما چند تا پستی كه داشتم كه هنوزم در موردشون كامنت

خصوصی میگیرم و آزارم میده رو گاهی تو چند تا پست توجیهتون میكنم تا اگر نمیپذیرید

حداقل مورد احترام واقع شم و دیگه هم خودم رو بهتون توضیح نخواهم داد.

عزیزانم پدر من هنوز بعد بیست و چهارسال میگه نشناختمت، خودم از پیش بینی خودم

عاجزم چی میگی شما با اینهمه قضاوت كه فكر میكنی من رو میشناسی؟

اولیشم پستی كه عنوانش من یك بیشعورم بود! حالا من گفتم شما چرا به خودت میگیری

و اصرار رو اصرار كه به خودت بد نگو و بیشعور نیستی و فرشته ای ... !!

من اینجا تو خودم اعتراف كردم تا یادم بمونه كه من سفید سفید نیستم همین!

به خودم اجازه ی راه غلط و اصلاحش رو میدم، و این نشون از عزت نفس پایین نداره خیر!

تو دنیای واقعی منِ زهرا، غرور و عزت نفس من رو ندیدی شما كه سر به فلك داره،

من عزت نفس هم دارم و

پیش از همه و پس از خدا خودم رو دوست دارم و براش تلاش میكنم. اتفاقا اینكه خودم میدونم

گاهی بیشعور میشم رو هم نشونه ی همین میدونم كه به خودم اهمیت میدم و خودم خودم رو

زیر نظر گرفتم! و برای بهتر شدن خودم تلاش میكنم و خواهم كرد تا نفس آخرم.

من به خودم ناسزا نگفتم و بیشعور رو ناسزا نمیدونم، بیشعور یعنی كسی

كه شعور داره و خودش رو از استفاده از این نعمت محروم میكنه،

 كه منم گاهی این كار روانجام میدم. من خودم روانشناس دارم و

 گام به گام به كمك ایشون

دارم پله ها رو بالا میرم، احتیاج به كمك ندارم جز اون بالایی.

ممنون كه رك گویی من رو تحمل كردید.