تبلیغات
بایكوت دل
نویسنده :زهرا راد
تاریخ: شنبه 22 فروردین 1394 08:09 ب.ظ
+اول سلام

++دوم به دنیای رنگی رنگی من خوش اومدید

+++سوم اینجا هر چی نوشته میشه دلنوشته های خودم هستند و متن های كپی شده با ذكر منبع خواهند بود

++++چهارم لینكدونی جای دوستای با معرفتمه و لینكدونی ماه به ماه ریست میشه

+++++پنجم آدرس وبلاگ دیگه ی من : چــــــــآر دیــــــــوآریــــــــــ كــــــــــآغَــــــــذیـــــــــــــــــ

++++++ششم : وبلاگ دیگه ام رمان ها و داستان های خودم هستند. وبلاگ تفریحی نیست. كسانی لینك میشند كه رمان خون هستند

 برای افزایش كامنت و بازدید لینكم نكنید لطفا

+++++++هفتم خیلی دوستتون دارم ... یا علی


نویسنده :زهرا راد
تاریخ: یکشنبه 19 شهریور 1396 07:03 ب.ظ

وقتی که داشتم عنوان رو تایپ می کردم به این فکر می کردم

که عنوان های این اواخرم بیشتر بالاخره گذشت ها و تموم شد ها بود

الهی همیشه زندگیتون با به خیر گذشت ها مالامال بشه.

هیچ کس باورش نمیشه اثاثیه اتاق من یک ماه تموم تو خونه ولو بود

الانم دارم با گوشی تو محل کار تایپ می کنم

با سماجت تموم اصرار داشتم با صرفه جویی در هزینه ها خودم اتاقم رو با فرچه رنگ کنم

بماند که وقتی من نبودم بابام دست به کار میشد و بلانسبت

به پشیمونی سگ میرسیدم که اگر نقاش خبر میکردم کار نمیکرد

اما روزهایی بود که پدرفرزندی رنگ میکردیم و تا دلم میخواست رو صورتش نقاشی میکردم تا همه علامت حاکم بزرگ رو ببینن و بفهمن بابای من مال منه:))

خیلی خسته کننده بود. فقط یک هفته بتونه کاری. روزهای زوج تا یک ظهر

رنگ هم به همین ترتیب روزهای زوج تا قبل اذان ظهر دو لایه رو هر دیوار

خسته کننده بود. اما دوست داشننی

دیروز و پریروز هم کمی از وسایل ها به اتاق منتقل شد

به خصوص چند سری از ظروف نفیس مامان به عنوان جهیزیه:))

چیزی که عصبیم می کرد. اما بروز ندادم. من به خاطر مادرم و دلش دنیا رو خاکشیر می کنم ازدواج که سهله!

دیروز هم وقتی برادرم نبود و تنها یارم بابا ... وقتی نخواستم به خودش فشار بیاره و کمک دستش شدم نتیجه اش شد کمر درد الانم که قراره امروز آمپول د ۳ و شیر و کپسول کلسیم نوش جان کنم=))

به محض دسترسی به سیستم بهتون سر میزنم و جواب کامنت ها رو هم میدم

خیلی وقت بود از پرحرفی های داستان طوری روزانه ام ننوشته بودم دوست داشتم تو آرشیوم باشه

دلیل خودم رنگ کردن اتاقم: از وقتی شاغل شدم خسیس شدم:))دارم قدر تلاش های پدرم و قرون به قرون پولی که با دستهای بابام میاد تو جیبم رو میدونم برای هر خریدی به جای تصمیم آنی چند دقیقه تامل می کنم تا ببینم واقعا خریدنش نیازه یا نه. حالا برای یه جفت ساق سفید توری که خریدم تا باهاش روسری شیریم رو ست کنم عذاب وجدان دارم:))


++\(^o^)/ دوستتون دارم. شادیتون آرزومه \(^o^)/



نویسنده :زهرا راد
تاریخ: جمعه 10 شهریور 1396 11:42 ب.ظ

خدای من شكرت

هر چقدر شكر به جا بیارم كمه

خودم می دونم

و خودت هم میدونی كه می دونم

و خودت هم می دونی چقدر شادم بابت بودنت

بابت كنارم بودنت

بابت دوستم داشتنت

دنیایی هستی برام

بزرگتر و پرقدرت تر از كوه های دنیا

دستم رو رها نكن





نویسنده :زهرا راد
تاریخ: جمعه 10 شهریور 1396 08:57 ق.ظ
همچنان خبری از نتایج نیست كه نیست!!

اول باید حسابی بچولنن منو بعد


نویسنده :زهرا راد
تاریخ: پنجشنبه 9 شهریور 1396 11:16 ب.ظ


نمیاد چرا نتایج؟ :|:|

خدایا فردا خوشحال باشم

شاد باشم

بخندم

از ته دل

باشه؟

+ پ ن : رفت؟ وبلاگ آقا حامد واقعا پر؟!!
+ پ ن : داداشی دیگه چرا رفت؟
+ پ ن : تازه خدا هم رفته!!

قضیه چیه مدتی كه من نبودم؟


نویسنده :زهرا راد
تاریخ: چهارشنبه 8 شهریور 1396 11:49 ب.ظ

روزی كه خواستم داشته باشمش

نخواستن كه باشه

رفت

كشته شد

برام دردناك بود

تو اون سن، تو اون برهه، با اون حجم دلبستگی ...

حالا میخوان كه باشه

حالا میتونم كه بخوام كه باشه

اما دیگه نمیخوام كه باشه

نمیتونم كه باشه

دیگه طاقت ندارم كه بعدا نباشه

كاش واقعا نباشه ...

+ پ ن 1 : میگن این جمعه نتایج ارشده آره؟ :|:|


فجیع استرس دارم، آیا میرم سراغ مقنعه و چادر و كیف

و ... جدید؟ یا میشینم بخونم؟ خدایا دستم تو دستته دیگه؟


++ پ ن 2 : كسی از همراز و آقا حامد خبر داره؟ خبر بدید نگران شدم


نویسنده :زهرا راد
تاریخ: دوشنبه 6 شهریور 1396 11:02 ب.ظ
بدم میاد هر بار میام خبرم خوش نیست این روزها

برای خاله ی دوست داشتنیم كه تو بدترین روزهام

از خیلیها بیشتر و قشنگ تر همراهم بوده مشكل قلبی

به وجود اومده

محتاج نفس های پاك و دعاهای خالصانه تون هستم :(

نمیخوام این چشمهام رو كه برای عزیزانم اشكیه

***
+ پ ن : سه تا موقعیت شغلی خوب همزمان به سمتم هجوم آوردن :)

دعا كنید جور بشن.



نویسنده :زهرا راد
تاریخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 11:05 ق.ظ
دو هفته ای نبودم

مشغله، درس

دلم برای میهن و دوستانم تنگ شده بود

سر كار هم فرصت نمیشه و سختم میشه با گوشی

خصوصا كه :))

حتی سر كار هم دست از نوشتن بر نمی دارم =))



یه بار گفتم وقتی از روزهای مهربان تو بیمارستان می نویسم

حال خودم تو بیمارستان و بابا برام به تصویر در میاد

هنوز هم اون روزها تو من تموم نشده

جهنمی بودن برای خودشون

یه روز میام یه پست چاق و چله مینویسم

شاید آروم بگیرم

شاید خالی شم

هر چند می دونم نمیشم.

نیستم دلیل نمیشه به یادتون نیستم.

دوستتون دارم

++ پ ن : یا خدا! :|:| همین الان سنجش رو نگاه كردم

از فردا كارت ها توزیع میشه جمعه امتحانه :|

باورتون میشه یه كلمه هم اقتصاد و حسابداری نخوندم؟

یعنی باید متوسل بشم به هر چیزی كه یادمه از دانشگاه

خدایا كمكم كن :(((((( هیچی نخوندم =(((((

پذیرش تبریز فقط یك نفر! =((

شدید محتاج دعام



نویسنده :زهرا راد
تاریخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:06 ب.ظ

دختر كه باشی این میشه مكالمه تكراریت تو دنیای مجازی

-سلام

+سلام

-خوبی؟

+خوبم. شما؟

-یه دوست، اصل پلییییز (با یه عشوه ام میگن فكر میكنی ... :)) )

+نمیشناسمتون.

-اصل بده آشنا شیم.

+ولی من قصد ندارم آشنا شیم.

-ناز میكنی؟ (این تیكه اش به انفجار میرسونه آدمو :| )

+مزاحم نشید لطفا.

-مزاحم نیستم، میخوام یه دوست باشیم برای هم. نیتم بد نیست.

+ ... :|


++پ ن : البته الان زمونه مون جوری چرخیده برای آقایونم اتفاق میفته :))

ولی از شوخی گذشته واقعا خسته میشم گاهی، ندیده هم نمیشه بلاك

كرد، چون یه مدت این كار رو انجام می دادم نگو استادمم بلاك كرده بودم :|




نویسنده :زهرا راد
تاریخ: شنبه 7 مرداد 1396 02:51 ب.ظ


روز اول بدنسازی!!

بعد از دو ماه

عالی گذشت

تبریك میگم به خودم


نویسنده :زهرا راد
تاریخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 01:17 ب.ظ

این عنوان رو دوست دارم

كلا تمیزی رو دوست دارم

تمیزكاری رو دوست تر

البته وقتی نیم روز خونه ام اونم صبح تا چهار عصر،

خدایی سخته

اونم وقتی كه میخواستی كمد بخری

بعد گفتی یه كم تنوع كه میشه

خب یه باركی اتاقم بریزی بیرون از نو

تمیز و مرتب بچینی

بعد میگی حالا كه اتاق خالی میشه یه رنگیم بهش بزنی دلت وا شه:))

بعد یهو میگی خب حالا كه همه چی نو و خوشگل و تمیز میشه

یه موكت نوام بخری بندازی زیرش =))

یعنی یه اتاق تكونی اساسی =))

تازشم وقتت یه روز در میان فقط همون صبحها باشه

بعدشم از دوشنبه درگیر باشی تازه نصف كرده باشی :))

خواستگارم داشته باشی مامان اصرار رو اصرار كه با وایتكس

همه چی رو بشوره تا مطمئن بشه دختر تنبل خوشگل خوش اخلاق

خانم همه چی تموم یه كوچولو شلخته اش اتاقش رو مرتب میكنه

تا قابل تحمل بشه :))

خدایی من تمیزم مامان وسواسیه، بعدم منو میبره پیش روانشناسم

میگه دكتر دخترم وسواسیه :))

شلختگی و كثیفی با هم فرق دارن و شلختگی خیلی بهتراز كثیفیه

دلم یه هفته میخواد كركره رو بكشم پایین خودم باشم و خودم :)

اتاق مشغله شده خدایی، هر چند رنگ و كمد و موكت و ... رو سپردم به

سلیقه بابا و مامان خوبم :)

بیاید كمك خب! :|


نویسنده :زهرا راد
تاریخ: چهارشنبه 28 تیر 1396 10:27 ق.ظ

دلم تنگ شده برای وقتهایی كه

به قول یكی ... بی ادبانه اس ها

ولی لش میكردم جلو سیستم

تلگرام، وبلاگ، فتوشاپ، فیلم آموزشی

رمان، فیلم ووو ...

از بیكاریم می نالیدم :))

از اقوام همكارم شهید شدن

فاتحه و درخواست آمرزشی براش بكنیم ...

ده شب كه میرسم خونه تا دوش و نماز و شام

و اندكی رفع دلتنگی با خانواده ... دوازده مثل كوالا

میچسبم زمین =))

همگی خوبید؟‌خوشید؟ فاز فلسفی ندارم

موضوع خاصی بنویسم، فقط خواستم

بگم به یادتون هستم. میام به زودی

از بیمارستان بودن مهربانم مینویسم و

برمیگردم به روزهای تلخ بابا تو بیمارستان

دردآوره ...



نویسنده :زهرا راد
تاریخ: سه شنبه 20 تیر 1396 10:31 ق.ظ

آقا این شاعر و نویسنده ها رو دیدید تو فیلما؟

كافی شاپ خاص و

نور شمع و

بوی دود و

فنجون قهوه و

یه شاخه گل و

یه دونه انار یا ترجیحا سیب سرخ تو دست و ...

=))

به جان خودم واقعینا =)) به شخصه دوستم همین شكلیه!!

منم اینقدر تو فكر و خیال و بداهه و دیالوگ گویی و مونولوگ گویی غرق میشم

كه یهو ذهنم حجیم میشه از كلمات و یهو رو كاغذ خالی می كنم اسمشم

با هلك و هلك میذارم رمان =))

بعد بعضیا بدون سمفونی بتهوون و كافی شاپ و قهوه نوشتنشون نمیاد=))

نه قصدم توهینه نه به سخره گرفتن

خیلی برام ناشناخته اس فقط! اعتراف میكنم فكر میكردم فقط تو فیلمهاست ...

++ باز به پادرمیونی و مهرتون به درگاه خداوند نیاز دارم :) آزمون استخدامی شركت كردم

پذیرشم خیلی پایینه. به یادم باشید پیش عزیزترین



نویسنده :زهرا راد
تاریخ: پنجشنبه 15 تیر 1396 11:35 ق.ظ

یادش بخیر ادبیاتمون!

غر میزدیم اما بالاخره تو همون دوران دبیرستان تموم شد.

یه آرایه داشتیم به اسم ایهام

یه كلمه، جمله یا هر چیزی كه دو تا معنی داشته باشه

كه معمولا تو اون متن ادبی منظور ، معنی دوم و دورش بود.

خیلی جاها، خیلی چیزها رو با همین دو معنی ایهامی قضاوت میكنیم!

با معنی نزدیكش، كه من میگم ظاهرش!

مثالش دیروز منه. كه جالبه همه علاقه دارن با من در موردش بحث كنن.

و اون دین و حجابمه!

=)) آروم باشید، میدونم شمام از خوندن و شنیدنش مثل من خسته شدید.

دین من بهم گفته آراسته و زیبا باش، اما باعث فساد نشو!

فسادش هم همون چیزیه كه الان به چشم میبینیم همه جا.

حالا یكی با من دو ساعت بحث می كرد تا قانعم كنه

شلوار نارنجی شبرنگی جیغی كه پوشیدم نگاه رو تحریك نمیكنه

اما سفید چرا! سفید روشن تره و جلب توجه میكنه!

دوست داشتم اینجا به خودم دوباره بگم :

من زیبایی و آراسته بودن رو با تحریك كننده بودن یكی نمیدونم.

یكی به قصد آراستگی لباسی رو انتخاب میكنه و یكی

به قصد س...ی بودن! هدفشون، نیتشون ، ظاهرشون

و طبیعتا تبعات پوششون فرق داره.

مثل فیلم عاشقانه و فیلم كثیف! یكی كه جفتشم نبینه

و دركشون نكنه یكی میدونه، اما خیلی فیلم های فوق باز دیدم

كه در رده ی فیلم های كثیف قرار نداشتن!

حالا ما اومدیم از دینمون خیلی چیزها رو با همین معنی نزدیك

و ظاهریش فهمیدیم و قضاوت كردیم و فكر میكنیم اگر صبح تا شب

پوشش مشكی داشته باشیم دیگه كسی رو به گناه نمیكشونیم.

مثل اون دختر چادری خیلی زیبا و خوشپوشی كه میاد فروشگاهمون

و من دختر نگاهم تا وقت رفتن خیره ی سیاهی دور چشم و رژ قهوه ای

مایل به مشكیش میمونه چه برسه به مذكرش! و در ظاهر چادر هم داره

حجاب هم داره، اما فروشنده های آقامون به قدری احساس خطر میكنن

كه ارجاعش میدن به من و همكارم!

++مخاطب حرفهای من همیشه فقط و فقط خودمم! فاز منبر هم نگرفتم.

فقط یه كم در مورد یه سری چیزها فكر كنیم. یه كم فلسفه بخونیم

و یاد بگیریم ایهام هر چیزی رو ببینیم نه ظاهرش رو.



نویسنده :زهرا راد
تاریخ: شنبه 10 تیر 1396 10:10 ق.ظ

لازم برای یك سری این واژه ی دلبر رو روشنتر توضیح بدم

تا دیگه درگیر فكرهای بیمارگونه شون نشن.

فعلا هم كامنت های اون پست رو تایید نمیكنم.

كسی كه با حجاب و چادر آشنایی داشته باشه فهمیده

منظورم چیه از این واژه. كسانی كه حجاب اصیل دارن

و تم مذهبی خانواده شون پررنگ تره، چادر فقط مشكی

ساده مات سر میكنن، فقط مدل سنتی یا عربی سر میكنن

چادرشون نباید سرمه دوزی و ... داشته باشه.

نباید گیپور دوزی داشته باشه. هر چیزی كه تو سرت خوشگل باشه

یه جورایی انگار از فلسفه حجاب دور شده!

حالا با درست و نادرستیش كار ندارم و به كسی هم بی احترامی

نمیكنم. اما منظور من از دلبر دقیقا همین بود!

حالا شما بشین با این فكرای بیمارگونه ات درگیر باش.

++


نویسنده :زهرا راد
تاریخ: دوشنبه 5 تیر 1396 12:13 ب.ظ


عید فطر برای تمامی عزیزان مبارك

طاعات و عباداتتون قبول در گاه حق

كسانی كه روزه گرفتن

كسانی كه توانش رو نداشتن و نگرفتن

كسانی كه تا تونستن از این ماه و بركتش استفاده كردن

و كسانی هم مثل من مشغله و مشكلات اجازه نداد

عیدتون مبارك

دوستتون دارم

شرمنده نیستم. برمیگردم حتما

----

چادر! باورم نمیشد اصلا

اما جدی زمان بر خورد و رسید به جایی كه از دو روز

بعدش دارم سر می كنم =))

هر چند خیلی میشنوم از كسانی كه بهشون مربوط نیست

كه  این چادر و مدلش  حجاب نیست و دلبره =))

مهم باورهای خودم و  خدامه، و بعدش هم بابام كه مشكلی باهاش نداره.





تعداد کل صفحات : 12 1 2 3 4 5 6 7 ...
درباره من
بسم الله الرحمن الرحیم

وإِن یَــکادُ الّذـــینَ کَفَروا

لَیُزلِقونَکَ بِـأَبصارِهِم لَمّا

سَمِعُوا الذِّکـرَ و یَقولـونَ

إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَـا هُوَ

إِلـاّ ذِکـــرٌ لِلعَـالَــمـیــن
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :